مهندسی رسانه مهندسان؛ نگاهی به جایگاه علوم مردمی در صدا و سیما

0
42

ماهنامه فرهنگی تحلیلی راه- شماره ۱۲؛ بالاخره روز مبادا آمد و با دهمین انتخابات ریاست جمهوری، عفونت ناشی از زخم گزارش کارها خود را نشان داد و دمل چرکین کارهای نکرده رسانه ملی، سرباز کرد. نقد رسانه ملی ابتدا نیاز به نقد مبانی و کارهای نکرده دارد. انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری مشقهای ننوشته زیادی را عیان کرد. این انتخابات نشان داد نگاه مهندسی به مقوله آموزش در کشور خصوصا در رسانه ملی نگاه صحیحی نبوده است. اینکه یک پل چگونه ساخته می‌شود یا عمق آسفالت در جاده های بینشهری چقدر باید باشد یا اینکه در قطب شمال چند مدل شیر دریایی زندگی میکنند، کجا به پای اهمیت آموزش و فهم مسائلی مثل ضریب جینی، تورم سالیانه یا نقطه به نقطه و یا شاخص فلاکت میرسد؟ هزاران مساله مهم در رابطه با سرنوشت مردم وجود دارد که از دید رسانه ملی مغفول است. مسائل هرچند کوچکی که زندگی روزمره مردم و سرنوشت آنها را تغییر می دهد.
«رسانه انتخابات»، تهی و بیمغز بودن برنامه های رسانه ملی را به رخش کشید. برنامه های تلویزیون یا آنقدر “سطحی” است که مثلا کارشناس میگوید آمریکا از حق وتو بارها برای تصویب برنامه هایش استفاده کرده است و نمی داند که حق وتو یک حق سلبی است و نه ایجابی، و یا آنقدر “فرهیختگانی” که حلقه مخاطبان را به اندازه همان دایره فرهیختگان تنگ می کند. آنقدر حرف ها و جملات مجریان برنامههای سیما پشت سرهم و متناقض است که معروف و مرسوم شده است که مهمانان، حرفهای خود را میزنند و به سوال مجری کاری ندارند. جالبتر آنکه عموما مجریان این برنامهها نیز از روی کاغذ سوال ها را میخوانند و آنها هم به جواب ها کاری ندارند.
انتخابات دهم نشان داد در صدا و سیما آموزش علوم مرتبط با علوم انسانی جدی گرفته نشده است. تحصیلات مدیران ارشد سازمان در رشتههای مهندسی است و شاید از نظر ایشان علوم انسانی چیزی جز حرف چهار دانشمند غربی نیست که اگر علیه رویکردهای اجرایی آنها باشند، ملحد و اگر موید باشند، روشنفکر خوانده میشوند. البته بر لزوم کار ریشهای از جنس نخود سیاه آن، همیشه تاکید دارند. تعداد عنوان مهندس در ابتدای نام مدیران رسانه ملی خود گویا است که تحمل کسانی که در حوزههای اقتصاد، سیاست، سیاست خارجی، جامعه شناسی و غیره تخصص دارند سخت شده است. از منظر ایشان متخصص در رشتههای مرتبط با زندگی مردم و روابط انسانی کسی است که در حوزه مربوطه واژگان غریب را میشناسد و میتواند جمله هایش را به نقطه برساند و علمش را در جهت فهم و به تبع آن، تایید برنامههای ایشان به کار گیرد.
این در حالی است که میزان دانش و توانایی یک مهندس در علوم انسانی به همان اندازه میزان دانش و توانایی یک دکترای ادبیات در رشته عمران است. تک تک برنامههای تخصصی سازمان صدا و سیما[در علوم انسانی] در صورت تحلیل محتوا برای فرد متخصص، یک برنامه فکاهی یا اعصاب خرد کن است.
در سازمانی که ماهیتا بیشترین تخاطب را با انسان ها و مردم دارد، چگونه است که علوم انسانی تا این حد مورد غفلت و بیمهری است. چه بسا بخشی از این بیمهری متوجه مدیران فعلی نیست. سیاست گذاران پیشین  ارزشی برای تقویت علوم انسانی در کشور قائل نبودند و بیشتر به دنبال ساخت و ساز و سازندگی بودند. و علی القاعده از نظر ایشان ساخت و ساز نیاز به مهندس داشت نه فیلسوف. چه اینکه اگر متفکر هم می خواست احتمالا طبقه مدیران مهندس خود را به اندازه یک دانشگاهی رشته های علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی و… دارای نظر و فتوا و گاه رساله عملیه هم می دانستند. غافل از اینکه همین ساخت و ساز، مبانی و رویکردهایی لازم دارد که از دل علومی چون اقتصاد، جامعه شناسی و سیاست  برمی آید. [به عنوان نمونه: ویژه نامه مسکن «راه» بیانگر این بود که تا چه اندازه رویکردها و پارادایمها، در شکل گیری سیاستهای حوزه مسکن تاثیر داشته است.] این عدم توجه باعث شد که بیشتر دانش آموزان و بالتبع، دانشگاهیان به سمت رشته های فنی مهندسی گرایش پیدا کنند و سطح کلاسهای رشته ادبیات و علوم انسانی در دبیرستان ها و دانشگاه ها شدیدا افت کرد. متاسفانه بدنه علوم انسانی ضعیف شد و افراد معدودی هم که بودند یا به خاطر حجب و حیا ناشناخته ماندند،یا حذف شدند و در چرخه نوچگان عرصه فرهنگ وارد نشدند و یا تکلیف شد چند سنگر را همزمان با هم حفظ کنند و البته هیچ کدام را هم حفظ نکردند.
البته در میان رشتههای علوم انسانی رشتههایی که به جایگاه طبقه مدیران ضربهای نمیزند بسیار مورد توجه است. مثلا روانشناسی تا خرخره برنامههای صدا و سیما را پر کرده و برای دکوراتوری خیلی هم مناسب است. هیچ وقت هم بهانه نمیگیرند که در روانشناسی باید کار عمیق و ریشهای شود. عموما برنامهها در سطح عام و آموزشی و بسیار مناسب و قابل تقدیر ارائه میشود. در برنامه کودک، در سریالها، برنامه های کارشناسی خانواده و… در علوم اجتماعی هم آن دسته از مسائلی که به امور خرد می پردازد، خوب کار میشود. مثلا در مورد قرصهای روانگردان یا اعتیاد یا قضیه هواداران فوتبال. اما همین که بحث کمی ریشهایتر می شود پای نخود سیاه کارهای عمیق و پژوهشهای ۱۰ ساله و بیست ساله و n ساله به میان می آید. و بقیه علوم انسانی هم در سطح اطلاعات عمومی طبقه بندی می شود.
از دیگر انتقادهای مرتبط با همین حوزه عدم اطلاعرسانی واقعی و کاربردی است. چرا آمارها را نامزدها باید اعلام کنند؟ پس وظیفه شبکه خبر چیست؟ شاخص داوجونز و آمارهای بورس روزبهروز اعلام می شود، اما وضعیت جهانی و وضعیت یک ساله و یک ماهه در کما به سر می برد. در مقایسه با رسانه انتخابات، تلویزیون به مردم هیچ دیدی نمی دهد. پایین یا بالا رفتن شاخص یک بورس در طول یک روز حتی به درد سهام داران هم نمی خورد چه برسد به مردم عادی. بهانههای محرمانهسازی آمار و اطلاعات و یا ترس از ایجاد نارضایتی عمومی هم نخنما شده است. سطح اخبار سازمان صدا و سیما کاملا روزنامهای و سطح تحلیلها، بسیار نازلتر از آن چیزی است که حتی در روزنامهها یافت میشود.
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نشان داد که آموزش مفاهیم کلیدی باید در راس همه برنامه های صدا و سیما قرار گیرد. مثلا تفاوت دیپلماسی و سیاست خارجی. یا مفاهیمی مثل نقدینگی، گرانی، تورم، رکود، اشتغال، نرخ بیکاری و…. باید مورد توجه قرار گیرد. مبانی آماری باید برای مردم کاملا شفاف شود. چرا آمار مرکز پژوهشها، مرکز آمار و یا مثلا بانک مرکزی با هم متفاوت است. سبد مورد بررسی هرکدام از اینها چه تفاوتی با هم دارد. و صدها نکته ریز قابل ساده سازی دیگر.
متاسفانه هنوز تغییری در برنامهها و رویکردهای صدا و سیما دیده نمیشود. با انتخابات دهم در حد یک مسابقه فوتبال هم برخورد تحلیلی و ریشه ای نشد و هیچ برنامه ای برای آموزش مفاهیم و شفاف سازی اطلاعات ساخته نشد. ماستمالی تنها هنری است که خوب اجرا میشود و امیدی هم به روزها و ماههای بعد نیست. شاید ترس از این وجود دارد که مردم عادی هم از این واژگان سر درآورند و جایی برای اجتهاد دیگران با اطلاعات عمومی باقی نماند. و الله اعلم بما فیالصدور…

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید